تبليغاتX
دفترچه خاطرات شخصی من و بارانم
یه دفترچه خاطرات شخصی الکترونیکی !
به نام او که هر که او را بشناسد ، راه او باریک
و هر که او را نشناسد ، راه او تاریک ...
سلام به همه ، باز برگشتم .
بعد از یه مدت دوری و گرفتاری و سختی ، باز برگشتم . تازگیها نمیدونم چرا آدم بدقولی شدم ، اصلا به اون چیزی که باید اجرا کنم پایبند نیستم . البته در مورد کارهای شخصیم اینطوره ، اما در مورد کارهای افراد دیگه شدیدا منظبت و جدی هستم .
توی این مدت چند تا اتفاق عجیب ، جالب و خنده دار افتاد ! مثلا یکیشون عروسی پسر خاله ام ! بالاخره بعد از مدتها اون هم رفت قاطی مرغها !
شب عقد کنون اونها ، من ، بابام ، داداش کوچیکم و دامادمون رفتیم خونه عروس خانوم . کلی خودمون رو خوش تیپ کردیم تا جلوی فامیلهای اونها کم نیاریم ! ماشین مدل بالامون رو آوردیم ! فقط شانس آوریدم که کراوات نزدیم !!! چون اگه میزدیم با زندگیمون بازی میکردیم ! خانواده عروس از اون خانواده های خشک مذهبی بودن ! حتی دختر خاله و زن داداشم تعریف میکردن که جای خانومها نذاشتن سی دی بذارن و بزنن و برقصن ! خدا به خیر کنه !
یک اتفاق خوب دیگه ، هموار شدن کار نمایندگی من بود . تا حدود 90 درصد کارها به خوبی پیش رفته و از طرف رئیس شرکت هم به خوبی ساپورت میشیم .
حتی رئیس شرکت هم واسه تولدم که فرداست بهم یک کادوی جالب توجه داد ! تمام درآمد 5 تا از معاملات اول مون رو به من هدیه داد ! این هدیه ممکنه خیلی واسشون گرون در بیاد ، اما این کارو واسم کرد . خیلی شرمنده ام کرد .
موبایلم هم بعد از چند هفته قطعی ، دیروز وصل شد ! اولین زنگم هم به بارانم بود !
فق توی هفته قبل به صورت بدی سرما خوردم ! صدام اصلا در نمیومد !!! یه وضع خنده داری بود که نگو !
اما بریم سراغ خبرهای بد ، اما نه . باید گذشته ها رو فراموش کرد . مخصوصا این موضوعات رو . اصلا اتفاق بدی نیفتاده !
دیشب بعد از کلاس با یکی از بچه ها رفته بودم خرید . میخواستم واسش نوت بوک بگیرم و بردمش پیش آشنای خودم . همونی که یکی از پشت پرده های بازاره ! خیلی تحویلمون گرفت و کلاس گذاشت . باران هم یک ماموریت بهم داده بود و من درخواستش رو به این آشنام گفتم . احتمالا اون چیزی رو که لازم داریم پیدا میکنه . یک ساعتی اونجا بدیم و بعدش من رفتم باشگاه . یکی از بچه های قدیمی رو دیدم . اینها همه خوش تیپ میشن ، ما برعکس ! به یه چیزی دقت نکرده بودم ، چشمهاش به صورت عجیبی زیبا بودن . سبز و شفاف . خیلی دوست داشتم چشمهای من هم رنگی میبود !
برگشتم خونه ، یک نیم ساعتی با باران حرف زدم ، بهم گفت که فردا یک ایمیل واسم میزنه ، منم دوباره تو دلشوره افتادم . فقط امیدوارم که به فکر خودش باشه ، نه چیز دیگه .
قلبم تازگیها بدجوری ساز مخالف میزنه ، دردش شدیدتر شده و ورزشهام رو سبک تر کردم . برنامه هام رو باید دقیق تر کنم ، حساب دخل و خرجم رو هم باید منظم تر کنم . زمان رو محاسبه کنم و اون رو از دست ندم .
راستی ، فردا تولدمه ! راستش من از تولد گرفتن واسه خودم زیاد خوشم نمیاد . چون معمولا روز تولدم اتفاقات بدی میفته . خدا کنه فردا حداقل یک روز معمولی باشه ، نه بیشتر ، نه کمتر ...
از الان دارم احساس پیری میکنم . با خودم میگم تقریبا ( یا حداقل ) نصف عمرم تموم شده . نصف عمرم با این وضعیت گذشته ، اون نصفه دیگه ( اگه نصفه ای در کار باشه ) چه طوری میگذره ؟ این فکر دیوانه ام میکنه .
به قول باران ، من دیوانه ام ، چون در طول روز به چیزهایی فکر میکنم که خیلی از مردم حتی تصورش رو نمیکنن .
خدایا ، شکرت ...

اینم یک مسیج از طرف باران :

بهتر است دهانمان رو ببندیم و بگذاریم مردم خیال کنند که احمق هستیم
تا اینکه آن را باز کنیم و حماقتمان رو با دلیل به آنها ثابت نمائیم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط احسان | 
سلام .
ببخشید ، یه چند روزیه که اصلا حالم خوب نیست . هم جسمی و هم روحی .
قلبم از اون طرف هر شب داره اذیت میکنه ، مشکلات زندگیم هم از اون طرف دیگه . هرچند خودم رو به بی خیالی زدم ، اما نمیتونم سر خودم رو کلاه بذارم .
فعلا یه چند روزی واسه نوشتن خاطره نمیام . شاید از شنبه شروع کنم .
واسم دعا کنین ، ممنون .
راستی :
 عیدتون هم مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 6:35 بعد از ظهر  توسط احسان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
پسر و دختری مثل خیلی از همین آدمها . از جنس خاک . دلتنگ و ساده .
مثل تو ...

نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
نویسندگان
احسان
باران
پیوندها
اهدای عضو
باور روزها
در همین نزدیکی
دل شکسته شهر عشق...
دیوونه خونه من
حامد و رفقا
خاطرات یه پسر
کفشدوزک بدون کفش
سید ابراهیم نبوی
بودن یا نبودن ...
صدای پای آب
دستنوشته های تنهایی
هوس بی هوس
کاش میدانستم چیست ؟
ناگفته های امیر حسین
شبهای بیقراری
شیطون بلاهای مثبت
کیش میش و ایرانی
دلتنگی های منو و تو
..::!! پـــی ســـی رویـــال!!::..
کلبه ی عشق
مینوش
به نام او كه اگر حكم كند.همه محكوميم...!
روزانه
خوش به حال خاطرات بی غبار
اولین وبسایت بین المللی نقاشی کودکان و نوجوانان
عضو شو بازي كن جايزه ببر
آینده و زندگی
باحال ( ماهان )
تاهمیشه باتو
خاطرات من ...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست