تبليغاتX
✿یک عاشقانه آرام و بی عجله ✿


✿یک عاشقانه آرام و بی عجله ✿

بهت میگم پنجشنبه نمی تونم بیام پیشت چون مامان ازم خواسته شبا زودتر برم خونه .

جفتمون ناراحتم میشیم و من از پشت پیام هایی که بهم میدی میفهمم کلی ناراحت شدی.

زنگ میزنم خونه که با خواهرم هماهنگ کنیم بریم استخر .خواهرم میگه امروز تعطیله استخر!!!

منم یه کوچولو فکر میکنم با خودم میگم راضی کردن مامان که سخت نیست !!!

زنگ میزنم بهت و میگم گرسنمه ناهار چی بخووووریم؟؟؟

حس میکنم که خوشحالی .

منم خوشحالم خیلی..

بازم داریم روبروی هم با عشق غذا میخوریم .همش سر به سر هم میزاریم .همش شوخی میکنیم .

کلی قلقلکت میدیم و بازم یه عاشقونه قشنگ رو میسازیم.

موقع خداحافظی همش بهونه میاری که دیرتر برم .میگی دوست ندارم بری ...

وقتی شب با هم تلفنی حرف میزنیم میگی که امروز وقتی باهات بودم حس کردم چقدر بهت وابسته شدم .دلم برات تنگ شده .

این جمله خیلی سادست اما وقتی اون تویی که این حرف رو بهم میزنی تبدیل میشه به زیباترین جمله .

و من پر میشم از همه حسای خوب پر میشم از انرژی.

دیشب موقع خواب بهم زنگ میزنی و میگی:

یه قولی بهم میدی؟

قول بده هر موضوعی ناراحتت کرد در مورد هر چیزی بهم بگی .طاقت ناراحتیتو ندارم .

دیروز بهش گفتم بخاطر یه موضوعی ناراحتم و احسانم مثل همیشه خیالمو راحت کرد .بازم آروم شدم .

شب موقع خواب کلی سفارش میکنی که صبح بیدار میشی و میری استخر و خوش میگذرونی /

*********************

امروز صبح ساعت ۱۰ تا ۱ استخر بودم .تا رسیدم خونه زنداداشم گفت بریم تجریش هم خرید هم زیارت امامزاده صالح .

خیلی خوش گذشت .شام هم رفتیم مجتمع زیتون .جای همگی خالی .

تازه رسیدم خونه .دوست داشتم حس دیروز که با احسان بودم رو ثبت کنم.

فیلم فاینال دستینیشن ۵ رو دانلود کردم (انگلیسی نمی زنه بلاگفا ) امشب میبینمش .

دیشب هم جدایی نادر از سیمین و اسونگ که فیلیپینی بود رو دیدم .

آینده نوشت من : روزی که این پست رو میخونی یادت بیاد که چقدر این دوران با احسان خوش بودی .چقدر رابطمون خوب و عاشقونه بود .چقدر به فکر هم بودیم ونززززززززززززززززار این دوست داشتن یه وقتی کم رنگ شه .

قشنگ مهربون من به اندازه مهربونیات دوستت دارم یعنی بی حد .

تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390سـاعت 11:6 بعد از ظهر توسطـباران| |

مهربانم


تو که آمدی،

عطر دلنشین تنـــتــــ

چنانــ مستم کرد که احساس کردم در قلب بهشتمـــ

ولی  

نمی دانستم بهشتــــ قلبــ توستـــ

 و منــــ، در قلبـــ تو



*امروز صبح تمام زندگیه من رسید تهران .


تاريخ چهارشنبه پنجم بهمن 1390سـاعت 4:54 بعد از ظهر توسطـباران| |

سلام . یه سلام گرم توی این روزای سرد و برفی !

حالتون چطوره ؟ ایشالله که همگی تپل باشین و شاد ! بنده و خانومی عزیز تر از جونم هم خوبیم . خدا رو شکر این روزا با هم خوب میسازیم و فقط گاهی اوقات یه ذره تلخ میشیم ! که البته اونم واسه تنوعه !

من اومدم مشهد . البته با اجاره همسری . گفتم از این تعطیلات استفاده کنم . هرچند دلم نمیومد . قرار بود 4 شنبه عصر حرکت کنم ، ولی چون کارهای کارخونه مونده بود ، 5 شنبه حرکت کردم . قبلش هم که با عشقم بودم و توی پست قبلی عشقم نوشته . خیلی خوب بود . مثل همیشه عالی و شاد .

موقع رفتن خیلی دلم گرفته بود . یک هفته ندیدن عشقم خیلی زیاده . نمیتونستم تحمل کنم . همیشه موقع رفتن صبر میکنم و تا آخرین لحظه ای که میشه نگاش کرد صبر میکنم . خودش گاهی اوقات حواسش نیست . اما من میبینم که میره و بین مردم پنهون میشه و میره .

حرکتم به موقع بود و طبق برنامه هم رسیدم مشهد . توی این مدت فقط تونستم دیروز یه سر به مادر بزرگ و خاله ام بزنم . تازه شب هم خونه خاله ام موندم .شب قبلش هم پیش دوست قدیمیم فرام بودم . در مورد کارهای خودمون حرف میزدیم و تا ساعت 11 شب با هم بودیم . امشب هم اگه بشه میخوایم 2 نفری با هم بریم حرم .

هرچند هوا بدجوری سرده ، ولی میریم . فردا شب هم اگه مشکلی پیش نیاد دوباره برمیگردم تهران . فردای روزی که اومدم مشهد مدیر مالی شرکت بهم زنگ زد و یه ضد حال اساسی بهم داد . یه جوری بود که کلا توی همه این روزا تاثیر خودش رو گذاشته .

آهان ، راستی ! شبی که رسیدم تهران حلوا پزون داشتیم . خیلی حال داد ! همه بودیم و خیلی هم خسته شدیم . اما خوشمزه شده . حتما باید واسه عشقم بیارم . خیلی دوست داره .

یه پ.ن هم از طرف من !

از اینکه میبینم خانومیم اینقده دوستای خوبی توی نت داره بهش شدیدا حسودیم میشه ! البته خب کسی که از دوستاش خبر میگیره و باهاشون همیشه در ارتباطه همین میشه دیگه ! نه مثل من !

اینم یه جمله از خانومی از پای تلفن به من : عاشقتم !!!

مراقب خودتون باشید . روزها و لحظه هاتون سراسر شادی و عشق .

تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390سـاعت 6:35 بعد از ظهر توسطـاحسان| |

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

.

.

.

خیلی حس خوبیه که ساعت قرارتو با بهترینت تنظیم کنی و آخرش دلت طاقت نیاره که کم پیشش باشی و سریع بری یه ساعت مرخصی بگیری و با خودت بگی یک ساعت هم بیشتر پیشش باشی بهتره .

میدونی که یه هفته عزیزت رو نمیتونی ببینی چون میخواد بره شهرشون و با خودت قرار میزاری که از هر لحظه بودن کنارش نهایت لذت رو ببری.

وقتی طبق عادتش  که کنار تو باشه چشماش سنگین میشه و آروم تو بغلت میخوابه و تو از دلتنگیه ندیدن یک هفته ای اشکات سرازیر میشه و تند تند اشکاتو پاک میکنی که نبینه و ناراحت نشه .

وقتی یهو صدات میکنه و میگه : حاضرم نرم مشهد و فقط بشینمو نگات کنم ...

وقتی میره برات ناهار میگیره چون خیلی گرسنه ای و زودی غذاتو حاضر میکنه بخوری ...

وقتی روی ساندویچت سس میریزه ...

وقتی تو مترو ازش خداحافظی می کنی و بعد ده دقیقه بهت زنگ میزنه تا دوباره ببیندت ...

وقتی ساعت ۷ بلیط داره و ساعت نزدیک ۶ برات چیپس و ماست موسیر میاره و یادش میره که دییییر شده...

وقتی براش مهمی و در عین حال که دیرش شده  لباساتو  با حوصله تمیز و مرتب میکنه ...

وقتی  که دیر کردی و بهت میگه اصلا عجله نکن.

وقتی که دیگه رفته بهت اس میزنه که دلش پیشت مونده...

وقتی .

وقتی .

وقتی .

اونوقته که از ته دلت خدا رو شکر میکنی واسه داشتن عشقی که با دیدنش لذت میبری .

شیرینه

اصلا قند و عسله این لحظه ها برام .

از خدا میخوام عاشقونه هامون پایدار باشه .

****************************************************************

سر کوچه مون یه پارک خوشگل درست کردن .

دیروز هم کلی وسایل ورزش گذاشتن .

منم که عشق ورزش و تندرستی !!!

همه خانواده رو بردم که با هم ورزش کنیم .ساعت ۱۰ شب !!!!

کلی ورزش و پیاده روی کردیم .

توپپپول شدم .

شدم ۶۳کیلو و نیم !

دیگه نباید بیشتر چاق شم .اینطوری خیلی نرمالم .

باید ورزش کنم که خدایی نکرده شکمم در نیاد !!!

 

احسانم الان مشهده .امشب نذر حلوا داشتن و کلی حلوا پختن .نذرشون قبول .

احساس امروز من : سعی کردم کمتر به احسان زنگ یا اس ام اس بزنم که از بودن کنار خانوادش بیشتر لذت ببره و مزاحمش نباشم .

گاهی این که رابطمون کمتر باشه برام جذابه .احساس میکنم جفتمون یه حس خوبی داریم .

وقتی رابطه دخترا و پسرا رو میبینم از داشتن همچین رابطه بالغی خوشحال میشم .

منو احسان همیشه به دعوا و جر و بحث و نا مهربونی جواب رد دادیم و یکسره خندیدیم .

وقتی بعد از بدترین اتفاق باز کنار هم آرومیم یعنی خدا ما رو برای هم آفریده .

برای عشقمون دعا کنید.

 

 

 

 

 

تاريخ جمعه سی ام دی 1390سـاعت 11:23 بعد از ظهر توسطـباران| |

سلام به دوستای عزیزم .

سلام به  احسان مهربونم .

یه لیوان خیلی ناز از شعرای زنده یاد سهراب سپهری برای احسانم گرفتم که دوست داشتم عکساش رو بزارم شما هم ببینین


ادامـ ــه حرفايِ ما
تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390سـاعت 11:23 بعد از ظهر توسطـباران| |

******
Boucing Sky Blue Bow Tie Ribbon

 

آرشیو کد آهنگ

دانلود این اهنگ