این هفته هم تموم شد ، با همه خوبی ها و بدی هاش . راستش این هفته خیلی بهم سخت گذشت . هم اینکه کمتر باران رو دیدم ، هم اینکه ناراحتیم بیشتر شده ، هم اینکه دیروز کلی سر یه موضوع کاری ناراحت شدم و ...
اما خدا رو شکر که هنوز تنم سالمه و هنوز چیزی رو از دست ندادم .
جمعه هفته قبل با هم خونه ای جدیدم نشستیم و تمام خونه رو تمیز و مرتب کردیم . کلی وسایل آوردیم و چیدیم و خلاصه ، خونه رو تا جایی که میشد سر و سامون دادیم . منم طریقه پخت چند مدل غذای دیگه رو یاد گرفتم ! به قول باران جونم ، ما دو تا زوج خوشبختی میشیم !!!
این هفته سر همون موضوعی که هنوز علتش رو نفهمیدم بدجوری ناراحت بودم . حتی یه بار توی ماشین اونقدر ناراحت و عصبی بودم که با یکی دعوام شد !!! البته حق هم داشتم ، آقاهه با هیکلی خداقل 5 برابر من اومده و همچین میخواد از زیر دست و پای من رد شه ، انگار که حس کرده باشه گربه شده ! بهش گفتم جناب ، چرا تاوان هیکل گنده شما رو من باید بدم !؟
خلاصه ، نمایشگاه الکامپ هم شروع شد . امروز احتمالا با بارانم بریم اونجا . البته بعد از شرکت . هوا هم بدجوری سرد شده . راستی ! پسر خاله ام سربازیش رو افتاده همین تهران . شده راننده فرمانده کل خودشون ! اما به همه گفته بود که اهواز افتاده ! علتش هم اینه که دوست دختر محترم ایشون تهران هست و از اونجایی که همه این موضوع رو میدونن ، به همه دروغ گفته که نخواد جواب پس بده !
3 شب پیش هم شوهر خاله ام خونه ما بود . همون شب دوست هم خونه ایم هم پیشمون بود و تا ساعت 1 شب داشتیم حرف میزدیم ! من که صبحها اتوماتیک وار ساعت 6:45 بیدار میشم ! آخه الان چند روزی هست که موبایلم صبحها خاموش میشه .
دیگه ، دیگه اینکه قرار بود سایتمون رو که ازش بدجوری دلگیر شده بودم روز شنبه بشینم و کمی دستکاری کنم ! هک نه ! اشتباه نشه !!! فقط کمی دستکاری ! اما چون مال دوست نزدیک منه ، دلم نمیاد .
خب دیگه ، برم کمی هم کار کنم !
فقط امیدوارم زودتر ظهر بشه تا برم بارانم رو ببینم . دلم واسش شده اندازه سر یه سوزن .
فعلا ...
